آینه
میبينى... اين زير هنوز يكرنگى باقى مانده فداى سرت كه اكسيژن نيست اكسيژن ارزانى دورنگى روى زمين و آدم هاى.. من اين اختاپوس پير را دوست تر دارم از هرزه پرى هاى در تبعيد خشكى
پاییز یک شعر است یک شعر بی مانند زیباتر و بهتر از آنچه می خوانند نفس كز گرمگاه سينه مى آيد برون،ابرى شود تاريك چو ديوار ايستد در پيش چشمانت نفس كاين است، پس ديگر چه دارى چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك زمستان است...
تو مقصر نیستی...! هستی...! نمیدانم مقصر اوست او که تو را میبیند تو را که آزادانه روی تپه های زندگی میدوی بدنبال پروانه شانس با امید به اینکه بر انگشتت بنشیند او عاشق خنده هایت میشود او دل به موهایت میبندد که در باد پریشانند او پیش تو می آید و تو پروانه را رها میکنی . . . . . حالا تو او را داری ولی تپه ها پشت پنجره ها حبس شدند نشانی از پروانه نیست و دست باد از موهایت کوتاه شده لبخندت را جایی بین چمن ها جا گذاشتی شاید بهتر بود نمیدانم... فرصت نشد که ببینم با پروانه ات چه خواهی کرد
خسته نميشوم... گچ را كه برداشتم عقل به دلم نهيب زد كه شايد روزهای زيادی را بايد بيايم و خط بكشم و انتظار... اما دلم سكوت كرد و اميدوار نگاه... ميدانم كه می آیی...هنوز گچ و تخته ام باقيست...
زمان...بد جور بازيت ميدهد به وقت عاشقی... گاهی كه بايد بگذرد مينشيند به تماشای دلشوره دلت و گاهی كه بايد بخوابد بيخواب ميشود و ميدود... انگار هميشه مخالف عشق بازی من و توست...
پرسپکتیو را همیشه دوست داشتم چون انگار تمام دنیا در یک نقطه ختم می شود و تمام خطوط موازی به هم میرسند...
می خواهم پرواز کنم به سوی نور ! آزاد و رها... اما خستگی های زندگی دست و پاهایم را بسته اند...
منو حالا نوازش کن...که این فرصت نره از دست... شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست
گاهی اوقات همه ی گذشته و آینده در یک بوسه خلاصه می شود...
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود
کاش بیفتی تا برای لمست باز هم بهانه داشته باشم...
فرود می آیی بر من... بر تک تک لحظات من

زیبا و سرشار از اسرار
پشت پرده ای شکستنی تر از جام بلوری دل
و بی رنگ تر از نسیم بهاری
آینه ، حکایت حریم عشق را
برای نگاه های پر محبت زندگی
زمزمه میکند
و با نگاهی که دلنوازی پروانه را
به همدمی بنفشه میخواند
مژده رهایی کبوتران را به آسمان بیقرار میدهد
آینه راز چشمهای شهلای تورا
در گوش من خواهد خواند
من هم سوگند عشق را
به شمشادهای گلدان محبت خواهم آموخت
کیمیای دلنشین و خاموش لبهای تورا
با بوسه ای به لحظه ای طلایی تبدیل خواهم کرد![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |














